دلقک نویس

دلقک وارانه بیاندیشید

یک شب
در یک شهر
خواب آشفته ای دیدم
از فرودگاهی غرق در نور
آشفته از خواب پریدم
به ساعتم نگاهی کردم
در ها را قفل کردم
یک ساعت مانده به پرواز
هنوز نرفته است
یک ساعت مانده به پرواز
در سالن انتظار است
سالن انتظار را گل بگیرند
مکان انتظار
ماشین های خاموش و سردیست
که درونش را
دود سیگار پر کرده است
چشم به آسمان دوخته اند
تا ببینند
ستاره بختشان
کی پرواز می کند
کی میرود از این شهر
یک شب در یک شهر
خواب آشفته ای دیدم
از پرواز قاصدک ها به سوی ابدیت
دور می شدند از من
با خبر های بد
دور می شدند از من
به سوی ابدیت
دور میشود از من
دور میشود و میرود
نزدیک میشود به من
نزدیک تر از قبل
یک شب
در یک شهر
خواب آشفته ای دیدم

نوشته شده در 1391/01/29ساعت 03:34 توسط پوریا کاف| 0 نظر|
ارسال به توییتر ، فیس بوک

Design By : Mihantheme